پسر عزیز من
عاقل تر، باهوش تر، آگاه تر، مهربان تر و کلا عزیز تر شدی... تو تلویزیون مراسم عزاداری حسینی و نشون میده می پرسی مامان شما تا حالا کربلا رفتی؟... جدیدا تیکه کلامت عزیزمه، مثلا به محض دیدن زهرا کوچولو یا دیدن عکسش می گی عزیزم، یا دستم که سوخته بودمی گفتی عزیزم خوب میشی حتی می بوسیدیش که زودتر خوب شه حتی بهم اعتماد بیشتری می دادی که مامان فکر کنم امروز بهتر و داره خوب میشه...گیر دادی داداش و خواهر میخوای، منم گفتم که زهرا و حورا خواهراتن و محمدصالح داداشی، می گی به بابا پس یه داداش دیگه بیار بشه دوتا دوتا ... محرم امسال هم با همدیگه گذروندیم و ایشاالله خدا قبول کنه... علامت ستاره زدی روی دستت می گم چیه می گی علامت زدم که یادت نره برام ل...
نویسنده :
ندا
0:58




