ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

پسر عزیز من

عاقل تر، باهوش تر، آگاه تر، مهربان تر و کلا عزیز تر شدی... تو تلویزیون مراسم عزاداری حسینی و نشون میده می پرسی مامان شما تا حالا کربلا رفتی؟... جدیدا تیکه کلامت عزیزمه، مثلا به محض دیدن زهرا کوچولو یا دیدن عکسش می گی عزیزم، یا دستم که سوخته بودمی گفتی عزیزم خوب میشی حتی می بوسیدیش که زودتر خوب شه حتی بهم اعتماد بیشتری می دادی که مامان فکر کنم امروز بهتر و داره خوب میشه...گیر دادی داداش و خواهر میخوای، منم گفتم که زهرا و حورا خواهراتن و محمدصالح داداشی، می گی به بابا پس یه داداش دیگه بیار بشه دوتا دوتا ... محرم امسال هم با همدیگه گذروندیم و  ایشاالله خدا قبول کنه... علامت ستاره زدی روی دستت می گم چیه می گی علامت زدم که یادت نره برام ل...
15 آبان 1394

تولد پسر دایی هادی

شب تاسوعا مصادف با سی ام مهرماه 94 پسر دایی هادی قدم به دنیا گذاشت، عزیزم روز میلادت مبارک، سلام بر حسین و سلام بر کوچولوی از راه رسیده ی ما... ...
1 آبان 1394
1